امید جهانشاهی جمعه 1 خرداد 1394 04:48 ق.ظ نظرات ()

با بروبچ هر کدوم رفته بودیم رو یه تخت بالش برا هم پرت میکردیمو هررررهههررررمیخندیدیم!!!!!!همینطور که میخندیدم بالش محکم خورد تو سرمLمنم که بالا تخت بالایی بودم بلند شدم حالت آماده باش گرفتم همین که بالشتو پرت کردم کمک سرپرسته جنوبیمون با اون لهجه جالبش گفت معصومه تو آدم نمیشی ها؟!؟!؟!؟!؟!هر چی خرابیه زیر سر توِ!!!!!!!!!ها چیه چرالال شدی؟!؟!؟!؟!الهی خفه شه صدات در نیاد..........منم نتونستم دیگه خودمو کنترل کنمو زدم زیر خنده......هیچوقت نفهمیدم چرا انقده از من بدش میومد.......